پارت سیزده :

بعد از قطع کردن تماس، دستم را روی شکمم گذاشتم و آهسته گفتم:

- کاش دیرتر اومده بودی... توی این زندگی الان جایی برای بودن تو نیست، درکم کن، میدونم من مامان بدی هستم برات ولی حق بده بهم، از خوب بودن برای اطرافیانم خسته شدم

آوا که با هیجان ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.